سلام عزیزه دلم
آره منم مامانت ؛ همون مامان غمزده و دلتنگت
همون مامانی که مدتهاست شب و روز بیاد تو فقط دلش میگیره و
یه آه از ته دلش میزنه بیرون
آهی که از حسرت رفتن تو به دلش مونده
مامانی بخدا ناشکری نمیکنم ااا
ولی نمیدونی چقدر دلم واست تنگ شده
مگه نمیدونستی مامان تا این حد دوستت داره شیطون !!!
که اینجور بی خبر گذاشتی رفتی
مگه نمیدونستی مامان چقدر بهت وابسته شده بود
سهند مامان گلم خیلی دلم برات تنگ شده
چند بار جدی تصمیم گرفتم با بابایی خوبت بیایم پیشت
شاید یه کم آروم شم
اما مگه میتونم از اون مسیر رد شم .. آخه مگه میشه سهند ؟؟؟!!!!
خودت بگو ، میشه ؟؟؟
نه مامان جون نمیشه به جون اون دست و پاهای کوشولو و نازت نمیشه
بیام چی بگم بیام چیکار کنم ...
میدونم تو هم خیلی دلت واسه مامانت تنگ شده خوب میدونم پسرم
عزیزک مامان اونجا شنیدم شاگرد زرنگ مدرسه شدی
آره مامان ؟؟/
الهی قربونت برم عزیزم
مامان ذیگه طاقت نداره ؛ صفحه کلیدم خیس گریه شده
ببخش اذیتت کردم
سهندم ؛ پسرم ؛ پاره جیگرم
دوستت دارم
زوده زود برگرد پیش مامان و بابا
فقط همین قدر بدون تا عمر دارم یه تیکه از قلبم و تو زمین جا گذاشتم
همین ...
|
+| نوشته شده توسط
ماندگار در یکشنبه 16 مرداد1390
|